[ˈaʊ̯sˌvɪʁkn̩]
اثر کردن، تأثیر کردن
معنی، مثال و مترادفِ auswirken ←Bis sich diese Änderungen auswirken, vergeht einige Zeit.
تا این تغییرات اثر کنند، مدتی طول میکشد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی