[ˈaʊ̯sˌʃpiːlən]
برگ برنده را رو کردن، بازی کردن (کارت)
معنی، مثال و مترادفِ ausspielen ←Beim Skat musst du die richtige Karte ausspielen.
در بازی اسکات باید کارت درست را بازی کنی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی