[ˈaʊ̯fˌʃpʁɪŋən]
جستن، بالا پریدن
معنی، مثال و مترادفِ aufspringen ←Ich wollte aufspringen, aber ich war wie gelähmt und blieb sitzen.
میخواستم از جا بپرم، اما انگار فلج شده بودم و نشسته ماندم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی