[ˈaʊ̯fˌʃpiːlən]
خودنمایی کردن
معنی، مثال و مترادفِ aufspielen ←Er spielt sich immer als großer Chef auf.
او همیشه خودش را به عنوان رئیس بزرگ جا میزند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی