[ˈapˌkɔpl̩n]
جدا کردن، قطع ارتباط کردن
معنی، مثال و مترادفِ abkoppeln ←Man muss einen Waggon vom anderen abkoppeln.
باید یکی از واگنها را از دیگری جدا کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی