[ˈapˌkɔmən]
منحرف شدن، دست برداشتن
معنی، مثال و مترادفِ abkommen ←Kannst du nicht endlich mal von dieser blöden Idee abkommen?
مگر نمیتوانی بالاخره این فکر احمقانه را رها کنی؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی