سطح C2فعل

abkoppeln

جدا کردن، قطع ارتباط کردن

English: to uncouple, to detach

صرف فعل abkoppeln

حال
er koppelt ab
گذشته‌ی ساده
koppelte ab
پرفکت
hat abgekoppelt
امری
koppel ab! / koppelt ab!
  • ich koppele ab
  • du koppelst ab
  • er/sie/es koppelt ab
  • wir koppeln ab
  • ihr koppelt ab
  • sie koppeln ab

جمله‌ی مثال با abkoppeln

  • Man muss einen Waggon vom anderen abkoppeln.

    باید یکی از واگن‌ها را از دیگری جدا کرد.

«abkoppeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.