[ˈapˌkʁat͡sn̩]
جان دادن، نابود شدن
معنی، مثال و مترادفِ abkratzen ←Du wirst mir doch jetzt nicht abkratzen.
مگر میخواهی همین حالا پیش من بمیری؟
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی