سطح C2فعل

vollziehen

اجرا کردن، به انجام رساندن

English: to execute, to carry out

صرف فعل vollziehen

حال
er vollzieht
گذشته‌ی ساده
vollzog
پرفکت
hat vollzogen
امری
vollziehe! / vollzieht!
  • ich vollziehe
  • du vollziehst
  • er/sie/es vollzieht
  • wir vollziehen
  • ihr vollzieht
  • sie vollziehen

جمله‌ی مثال با vollziehen

  • Janni sah das Polizeiauto eine 180°-Wende vollziehen.

    جانی دید که ماشین پلیس یک چرخش ۱۸۰ درجه انجام می‌دهد.

«vollziehen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.