[fɔlˈt͡siːən]
اجرا کردن، به انجام رساندن
معنی، مثال و مترادفِ vollziehen ←Janni sah das Polizeiauto eine 180°-Wende vollziehen.
جانی دید که ماشین پلیس یک چرخش ۱۸۰ درجه انجام میدهد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی