سطح B2فعل

versetzen

جایی گذاشتن، انتقال دادن

English: to transfer, to move

صرف فعل versetzen

حال
er versetzt
گذشته‌ی ساده
versetzte
پرفکت
hat versetzt
امری
versetze! / versetzt!
  • ich versetze
  • du versetzt
  • er/sie/es versetzt
  • wir versetzen
  • ihr versetzt
  • sie versetzen

جمله‌ی مثال با versetzen

  • Der Glaube kann Berge versetzen.

    ایمان می‌تواند کوه‌ها را جابه‌جا کند.

«versetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.