سطح B2فعل

versorgen

تامین کردن / مراقبت کردن

English: to supply, to care for

صرف فعل versorgen

حال
er versorgt
گذشته‌ی ساده
er versorgte
پرفکت
er hat versorgt
امری
versorg! / versorgt!
  • ich versorge
  • du versorgst
  • er/sie/es versorgt
  • wir versorgen
  • ihr versorgt
  • sie versorgen

جمله‌ی مثال با versorgen

  • Sie versorgt ihre kranke Mutter.

    او از مادر بیمارش مراقبت می‌کند.

مترادف و متضاد

مترادف

«versorgen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.