رها کردن، به حال خود گذاشتن
English: to leave standing, to leave alone
Maria musste ihr Abendessen stehenlassen.
ماریا مجبور شد شامش رو دستنخورده بذاره و بره.
«stehenlassen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.