سطح B2فعل

verschränken

(دست یا پا را) در هم گره کردن

English: to cross (arms/legs)

صرف فعل verschränken

حال
er verschränkt
گذشته‌ی ساده
er verschränkte
پرفکت
er hat verschränkt
امری
verschränk! / verschränkt!
  • ich verschränke
  • du verschränkst
  • er/sie/es verschränkt
  • wir verschränken
  • ihr verschränkt
  • sie verschränken

جمله‌ی مثال با verschränken

  • Er saß da und verschränkte die Arme.

    او آنجا نشست و بازوهایش را در هم گره کرد.

مترادف و متضاد

«verschränken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.