سطح B1فعل

verhaften

دستگیر کردن

English: to arrest

صرف فعل verhaften

حال
er verhaftet
گذشته‌ی ساده
verhaftete
پرفکت
hat verhaftet
امری
verhafte! / verhaftet!
  • ich verhafte
  • du verhaftest
  • er/sie/es verhaftet
  • wir verhaften
  • ihr verhaftet
  • sie verhaften

جمله‌ی مثال با verhaften

  • Ich musste sie verhaften.

    مجبور بودم او را بازداشت کنم.

«verhaften» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.