سطح B2فعل

verdanken

مدیون بودن، سپاسگزار بودن

English: to owe, be indebted

صرف فعل verdanken

حال
er verdankt
گذشته‌ی ساده
verdankte
پرفکت
hat verdankt
امری
verdank! / verdankt!
  • ich verdanke
  • du verdankst
  • er/sie/es verdankt
  • wir verdanken
  • ihr verdankt
  • sie verdanken

جمله‌ی مثال با verdanken

  • Ich habe ihr viel zu verdanken.

    من خیلی به او مدیونم.

«verdanken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.