سطح B2فعل

trödeln

ولگردی کردن، وقت تلفی کردن

English: to loiter, to dawdle

صرف فعل trödeln

حال
er trödelt
گذشته‌ی ساده
trödelte
پرفکت
hat getrödelt
امری
trödle! / trödelt!
  • ich trödle
  • du trödelst
  • er/sie/es trödelt
  • wir trödeln
  • ihr trödelt
  • sie trödeln

جمله‌ی مثال با trödeln

  • Geschichte läuft schnell ab, doch Geschichtsschreiber trödeln.

    تاریخ سریع می‌گذره، ولی مورخ‌ها کند کار می‌کنن.

«trödeln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.