سطح B1فعل

trösten

دلداری دادن، تسلی دادن

English: to console, to comfort

گرامر

جمع
null

صرف فعل trösten

حال
er tröstet
گذشته‌ی ساده
tröstete
پرفکت
hat getröstet
امری
tröste! / tröstet!
  • ich tröste
  • du tröstest
  • er/sie/es tröstet
  • wir trösten
  • ihr tröstet
  • sie trösten

جمله‌ی مثال با trösten

  • Wer wird ihn trösten?

    چه کسی او را دلداری می‌دهد؟

  • Anna weint sehr, bitte hilf mir, sie zu trösten.

    آنه بسیار گریه می‌کند، لطفاً به من کمک کن او را آرام کنم.

«trösten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.