سطح C2فعل

tönen

صدا دادن، آهنگین بودن

English: to sound, to resonate

صرف فعل tönen

حال
er tönt
گذشته‌ی ساده
tönte
پرفکت
hat getönt
امری
tön! / tönt!
  • ich töne
  • du tönst
  • er/sie/es tönt
  • wir tönen
  • ihr tönt
  • sie tönen

جمله‌ی مثال با tönen

  • Ich hörte, wie die Sohlen der marschierenden Soldaten tönen.

    شنیدم که صدای کفش‌های سربازانِ در حالِ راهپیمایی می‌آمد.

«tönen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.