[ˈtøːnən]
صدا دادن، آهنگین بودن
معنی، مثال و مترادفِ tönen ←Ich hörte, wie die Sohlen der marschierenden Soldaten tönen.
شنیدم که صدای کفشهای سربازانِ در حالِ راهپیمایی میآمد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی