سطح A1فعل

stellen

تنظیم کردن،قرار دادن

English: to set, to place

صرف فعل stellen

حال
er stellt
گذشته‌ی ساده
er stellte
پرفکت
hat gestellt
امری
stelle! / stellt!
  • ich stelle
  • du stellst
  • er/sie/es stellt
  • wir stellen
  • ihr stellt
  • sie stellen

جمله‌ی مثال با stellen

  • Stell bitte das Glas auf den Tisch.

    لطفاً لیوان را روی میز بگذار.

مترادف و متضاد

مترادف

«stellen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.