[ˈʃtɛlən]
تنظیم کردن،قرار دادن
معنی، مثال و مترادفِ stellen ←Stell bitte das Glas auf den Tisch.
لطفاً لیوان را روی میز بگذار.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی