سطح B2فعل

sich auskennen

سر در آوردن / آشنا بودن

English: to know one's way around, to be familiar with

گرامر

حرف اضافه
mit + Dat.

صرف فعل sich auskennen

حال
er kennt sich aus
گذشته‌ی ساده
kannte sich aus
پرفکت
hat sich ausgekannt

جمله‌ی مثال با sich auskennen

  • Er kennt sich gut mit Computern aus.

    او از کامپیوتر خوب سر در می‌آورد.

  • Der Arzt kennt sich sehr gut mit dieser Krankheit aus.

    پزشک با این بیماری سررشته بسیار خوبی دارد.

مترادف و متضاد

«sich auskennen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.