آشتی دادن، حل کردن
English: to mediate, to settle
Er schlichtete den Streit zwischen den Nachbarn.
او اختلاف بین همسایهها را حل کرد.
Die Erzieherin muss den Streit um das Spielzeug schlichten.
مربی باید دعوا سر اسباببازی را فیصله دهد.
«schlichten» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.