سطح C2فعل

beilegen

حل کردن، فایق آمدن

English: to settle, to resolve

صرف فعل beilegen

حال
er legt bei
گذشته‌ی ساده
legte bei
پرفکت
hat beigelegt
امری
leg bei! / legt bei!
  • ich lege bei
  • du legst bei
  • er/sie/es legt bei
  • wir legen bei
  • ihr legt bei
  • sie legen bei

جمله‌ی مثال با beilegen

  • Lasst uns diesen Streit endlich beilegen!

    بیایید بالاخره این دعوا را تمام کنیم!

«beilegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.