سطح B2فعل

vermitteln

واسطه شدن، منتقل کردن (حس/مفهوم)

English: to mediate, to convey

صرف فعل vermitteln

حال
er vermittelt
گذشته‌ی ساده
vermittelte
پرفکت
hat vermittelt
امری
vermittle! / vermittelt!
  • ich vermittle
  • du vermittelst
  • er/sie/es vermittelt
  • wir vermitteln
  • ihr vermittelt
  • sie vermitteln

جمله‌ی مثال با vermitteln

  • Die Agentur vermittelt Wohnungen an Studenten.

    این آژانس آپارتمان‌ها را به دانشجویان واسطه‌گری می‌کند.

مترادف و متضاد

«vermitteln» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.