[ˈʃlɪçtn̩]
آشتی دادن، حل کردن
معنی، مثال و مترادفِ schlichten ←Er schlichtete den Streit zwischen den Nachbarn.
او اختلاف بین همسایهها را حل کرد.
Die Erzieherin muss den Streit um das Spielzeug schlichten.
مربی باید دعوا سر اسباببازی را فیصله دهد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی