سطح B2فعل

schieflaufen

اشتباه پیش رفتن، خراب شدن کار

English: to go wrong, to go awry

صرف فعل schieflaufen

حال
es läuft schief
گذشته‌ی ساده
lief schief
پرفکت
ist schiefgelaufen
امری
—! / —!
  • ich —
  • du —
  • er/sie/es läuft schief
  • wir schieflaufen
  • ihr —
  • sie schieflaufen

جمله‌ی مثال با schieflaufen

  • Bei dem Projekt ist leider einiges schiefgelaufen.

    در این پروژه متاسفانه برخی چیزها اشتباه پیش رفت.

مترادف و متضاد

«schieflaufen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.