[ˈʃiːfˌlaʊ̯fn̩]
اشتباه پیش رفتن، خراب شدن کار
معنی، مثال و مترادفِ schieflaufen ←Bei dem Projekt ist leider einiges schiefgelaufen.
در این پروژه متاسفانه برخی چیزها اشتباه پیش رفت.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی