سطح B2فعل

platzen

ترکیدن، منفجر شدن

English: to burst, to explode

صرف فعل platzen

حال
er platzt
گذشته‌ی ساده
platzte
پرفکت
ist geplatzt
امری
platze! / platzt!
  • ich platze
  • du platzt
  • er/sie/es platzt
  • wir platzen
  • ihr platzt
  • sie platzen

جمله‌ی مثال با platzen

  • Tom ließ eine Bombe platzen.

    تام یک بمب منفجر کرد.

«platzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.