سطح C2فعل

implodieren

در هم فروریختن، ایمپلودن

English: to implode

صرف فعل implodieren

حال
er implodiert
گذشته‌ی ساده
implodierte
پرفکت
ist implodiert
امری
implodier! / implodiert!
  • ich implodiere
  • du implodierst
  • er/sie/es implodiert
  • wir implodieren
  • ihr implodiert
  • sie implodieren

جمله‌ی مثال با implodieren

  • Der alte Tank ist plötzlich implodiert.

    مخزن قدیمی ناگهان در هم فرو ریخت.

«implodieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.