سطح C1فعل

zerplatzen

ترکیدن، منفجر شدن

English: to burst, explode

صرف فعل zerplatzen

حال
er zerplatzt
گذشته‌ی ساده
zerplatzte
پرفکت
ist zerplatzt
امری
zerplatze! / zerplatzt!
  • ich zerplatze
  • du zerplatzt
  • er/sie/es zerplatzt
  • wir zerplatzen
  • ihr zerplatzt
  • sie zerplatzen

جمله‌ی مثال با zerplatzen

  • Der Luftballon zerplatzte mit einem lauten Knall.

    بادکنک با صدای بلندی ترکید.

«zerplatzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.