سطح B1فعل

ordnen

مرتب کردن، نظم دادن

English: to arrange, to organize

صرف فعل ordnen

حال
er ordnet
گذشته‌ی ساده
ordnete
پرفکت
hat geordnet
امری
ordne! / ordnet!
  • ich ordne
  • du ordnest
  • er/sie/es ordnet
  • wir ordnen
  • ihr ordnet
  • sie ordnen

جمله‌ی مثال با ordnen

  • Ich werde diese Blumen ordnen.

    این گل‌ها را مرتب می‌کنم.

«ordnen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.