سطح C2فعل

hemmen

بازداشتن، مانع شدن

English: to hinder, impede

صرف فعل hemmen

حال
er hemmt
گذشته‌ی ساده
hemmte
پرفکت
hat gehemmt
امری
hemm! / hemmt!
  • ich hemme
  • du hemmst
  • er/sie/es hemmt
  • wir hemmen
  • ihr hemmt
  • sie hemmen

جمله‌ی مثال با hemmen

  • Kälte und Trockenheit hemmen die Entwicklung der Larven.

    سرما و خشکی، رشد لاروها را کند می‌کند.

«hemmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.