[ˈhɛmən]
بازداشتن، مانع شدن
معنی، مثال و مترادفِ hemmen ←Kälte und Trockenheit hemmen die Entwicklung der Larven.
سرما و خشکی، رشد لاروها را کند میکند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی