سطح C2فعل

heimsuchen

مبتلا کردن، گریبان‌گیر شدن

English: to afflict, to plague

صرف فعل heimsuchen

حال
er sucht heim
گذشته‌ی ساده
suchte heim
پرفکت
hat heimgesucht
امری
such heim! / sucht heim!
  • ich suche heim
  • du suchst heim
  • er/sie/es sucht heim
  • wir suchen heim
  • ihr sucht heim
  • sie suchen heim

جمله‌ی مثال با heimsuchen

  • Sinnlosigkeit kann den Menschen als ein unerträgliches Gefühl heimsuchen.

    پوچی می‌تواند به‌عنوان یک حس غیرقابل‌تحمل به سراغ آدم بیاید.

«heimsuchen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.