[ˈhaɪ̯mˌzuːxn̩]
مبتلا کردن، گریبانگیر شدن
معنی، مثال و مترادفِ heimsuchen ←Sinnlosigkeit kann den Menschen als ein unerträgliches Gefühl heimsuchen.
پوچی میتواند بهعنوان یک حس غیرقابلتحمل به سراغ آدم بیاید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی