سطح B1فعل

gründen

تأسیس کردن / بنا کردن

English: to found, to establish

صرف فعل gründen

حال
er gründet
گذشته‌ی ساده
gründete
پرفکت
hat gegründet
امری
gründ! / gründet!
  • ich gründe
  • du gründest
  • er/sie/es gründet
  • wir gründen
  • ihr gründet
  • sie gründen

جمله‌ی مثال با gründen

  • Die Firma wurde vor 100 Jahren gegründet.

    این شرکت ۱۰۰ سال پیش تأسیس شد.

مترادف و متضاد

«gründen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.