سطح A2فعل

begründen

توجیه کردن، بنیان نهادن

English: to justify, to found

صرف فعل begründen

حال
er begründet
گذشته‌ی ساده
begründete
پرفکت
hat begründet
امری
begründe! / begründet!
  • ich begründe
  • du begründest
  • er/sie/es begründet
  • wir begründen
  • ihr begründet
  • sie begründen

جمله‌ی مثال با begründen

  • Würdest du das begründen?

    آیا می‌توانی این را دلیل بیاوری؟

«begründen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.