سطح B2فعل

gefrieren

یخ زدن، منجمد شدن

English: to freeze

صرف فعل gefrieren

حال
es gefriert
گذشته‌ی ساده
es gefror
پرفکت
es ist gefroren
امری
gefrier! / gefriert!
  • ich gefriere
  • du gefrierst
  • er/sie/es gefriert
  • wir gefrieren
  • ihr gefriert
  • sie gefrieren

جمله‌ی مثال با gefrieren

  • Das Wasser gefriert bei null Grad.

    آب در دمای صفر درجه یخ می‌زند.

مترادف و متضاد

مترادف

متضاد

«gefrieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.