تضاد / تقابل
English: contrast, opposition
Im Gegensatz zu dir, mag ich Kaffee.
برخلاف تو، من قهوه دوست دارم.
Ihre Ansichten bilden einen scharfen Gegensatz zu meinen.
دیدگاههای او تضاد تندی با دیدگاههای من تشکیل میدهند.
«Gegensatz» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.