سطح B1اسم

der Gegensatz

تضاد / تقابل

English: contrast, opposition

گرامر

آرتیکل
der
جمع
die Gegensätze
حرف اضافه
im Gegensatz zu + Dat

جمله‌ی مثال با Gegensatz

  • Im Gegensatz zu dir, mag ich Kaffee.

    برخلاف تو، من قهوه دوست دارم.

  • Ihre Ansichten bilden einen scharfen Gegensatz zu meinen.

    دیدگاه‌های او تضاد تندی با دیدگاه‌های من تشکیل می‌دهند.

مترادف و متضاد

«Gegensatz» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.