سطح B1فعل

freien

خواستگاری کردن، ازدواج کردن

English: to court, to propose marriage

صرف فعل freien

حال
er freit
گذشته‌ی ساده
freite
پرفکت
hat gefreit
امری
freie! / freit!
  • ich freie
  • du freist
  • er/sie/es freit
  • wir freien
  • ihr freit
  • sie freien

جمله‌ی مثال با freien

  • Er freit um ihre Hand.

    او برای ازدواج با او خواستگاری می‌کند.

«freien» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.