سطح C2فعل

festmachen

محکم کردن، بستن

English: to fasten, to secure

صرف فعل festmachen

حال
er macht fest
گذشته‌ی ساده
machte fest
پرفکت
hat festgemacht
امری
mach fest! / macht fest!
  • ich mache fest
  • du machst fest
  • er/sie/es macht fest
  • wir machen fest
  • ihr macht fest
  • sie machen fest

جمله‌ی مثال با festmachen

  • Woran willst du das festmachen?

    می‌خواهی این را به چه چیزی ربط بدهی؟

«festmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.