سطح C2فعل

klemmen

گیر کردن، فشردن

English: to jam, to pinch

صرف فعل klemmen

حال
er klemmt
گذشته‌ی ساده
klemmte
پرفکت
hat geklemmt
امری
klemm! / klemmt!
  • ich klemme
  • du klemmst
  • er/sie/es klemmt
  • wir klemmen
  • ihr klemmt
  • sie klemmen

جمله‌ی مثال با klemmen

  • Ich habe versucht, das Fenster zu öffnen, aber das scheint zu klemmen.

    سعی کردم پنجره را باز کنم، اما انگار گیر کرده است.

«klemmen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.