[ˈfɛstˌleːɡn̩]
مشخص کردن، تعیین کردن
معنی، مثال و مترادفِ festlegen ←Wir müssen einen Termin für das Meeting festlegen.
ما باید یک قرار (زمان) برای جلسه تعیین کنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی