سطح B2فعل

etwas miterleben

چیزی را همراه با دیگران تجربه کردن

English: to experience together

صرف فعل etwas miterleben

حال
er erlebt etwas mit
گذشته‌ی ساده
er erlebte etwas mit
پرفکت
er hat etwas miterlebt

جمله‌ی مثال با etwas miterleben

  • Sie hat das Konzert live miterlebt.

    او کنسرت را به‌صورت زنده تجربه کرد.

مترادف و متضاد

مترادف

«etwas miterleben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.