سطح B2فعل

etwas übertreiben

در چیزی اغراق یا زیاده‌روی کردن

English: to exaggerate, overdo

صرف فعل etwas übertreiben

حال
er übertreibt
گذشته‌ی ساده
übertrieb
پرفکت
hat übertrieben

جمله‌ی مثال با etwas übertreiben

  • Du solltest es mit dem Sport nach der Krankheit nicht übertreiben.

    تو نباید در ورزش کردن بعد از بیماری زیاده‌روی کنی.

مترادف و متضاد

«etwas übertreiben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.