سطح C2فعل

durchleben

تجربه کردن

English: to experience, to live through

صرف فعل durchleben

حال
er durchlebt
گذشته‌ی ساده
durchlebte
پرفکت
hat durchlebt
امری
durchleb! / durchlebt!
  • ich durchlebe
  • du durchlebst
  • er/sie/es durchlebt
  • wir durchleben
  • ihr durchlebt
  • sie durchleben

جمله‌ی مثال با durchleben

  • Der Verlust eines Kindes ist das größte Leid, das man durchleben kann.

    از دست دادن فرزند بزرگ‌ترین دردیه که آدم می‌تونه تجربه کنه.

«durchleben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.