سطح C2فعل

durchbringen

نگه داشتن، سپری کردن

English: to get through, to manage

صرف فعل durchbringen

حال
er bringt durch
گذشته‌ی ساده
brachte durch
پرفکت
hat durchgebracht
امری
bring durch! / bringt durch!
  • ich bringe durch
  • du bringst durch
  • er/sie/es bringt durch
  • wir bringen durch
  • ihr bringt durch
  • sie bringen durch

جمله‌ی مثال با durchbringen

  • Ich muss dieses Geschäft in einer Woche durchbringen.

    باید این کار را تا یک هفته‌ی دیگر تمام کنم.

«durchbringen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.