سطح C2فعل

besänftigen

آرام کردن، فرو نشاندن

English: to appease, to soothe

صرف فعل besänftigen

حال
er besänftigt
گذشته‌ی ساده
besänftigte
پرفکت
hat besänftigt
امری
besänftige! / besänftigt!
  • ich besänftige
  • du besänftigst
  • er/sie/es besänftigt
  • wir besänftigen
  • ihr besänftigt
  • sie besänftigen

جمله‌ی مثال با besänftigen

  • Tom klagt gerne, um die neidischen Nachbarn zu besänftigen.

    تام دوست دارد غر بزند تا همسایه‌های حسود را آرام کند.

«besänftigen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.